|
اي كه تويي در همه جا عاشق و رسواي دل من كي بتوانم كه كنم تمناي تو كي بتوانم كه رسم كوي تو در پي عشق تو شدم مست مست عاشقمو عاشق جام الست با نام تو عشق آغاز شد عاشق شدن و عشق بازيها باب شد با نام تو دلم جان گرفت عاشق شد و عاشقي از سر گرفت در همه جا ياد كنم ياد تو با همه جان داد زنم نام تو در دل من ياد تو شد منجلي همه شعرم به تو شد منتهي
چراباعشق همزادم موافق نیستی باران؟ به من باخنده می گویی که عاشق نیستی باران تمام این دقایق را به رویای تو سر کردم ولی صد آه و افسوس این دقایق نیستی باران هزاران وعده ام دادی که همراه دلم باشی ولی تو خوب میدانی که صادق نیستی باران!! دلم خشکید و پژمردم از این ابر سترون آه چه شد حتی به یاد این شقایق نیستی باران؟ بگو آری بگو آری جوابت را بگو دیگر قبولم کن نگو: دیگر که لایق نیستی باران! خودم را عاشقانه تر به پای تو فداکردم وبا این حال می گویی که عاشق نیستی باران!!
اگر تو نبودي عشق به چه كار مي آمد و بهشت را شب وروزبراي كه مي اراستند؟ اگر تو نبودي هيچ كلمه اي به دنيا نمي امد و شاعران لب به سخن نمي گشودند؟ اگر تو نبودي دلها در پستوي فراموشي ودر شبستان خاموشی می پوسيدند؟ اگر تو نبودی من همچنان در كوچه هاي بي مهتاب ازل محصور مي ماندم و قدم بر زمين نمی گذاشتم؟ اگر تو نبودی چه كسي دلتنگي و انتظار را به من مي آموخت و كدام دست موهايم را شانه مي زد؟ اگر تو نبودی چه كسي خورشيدها را در سينه ام مي كاشت و الفباي دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت؟ اگر تو نبودی چه كسي گاهواره ام را بين كهكشان وملكوت تكان مي دادوبرايم ازكودكي ستاره قصه مي گفت؟ اگر تو نبودی چه كسي مرا با پروانه هاي عاشق و سنجاقكهاي مهربان آشنا مي كرد؟ اگر چشمهای تو نبوداگر دستهاي تو نبود اگر آواز نرم تو نبود اگر لبخند تو نبود بند بند تنم ازهم می گسس تويك قطره شبنم هم روي گلبرگهايم نمینشست ؟ تو بوي كه با ابرها ورنگين كمان برايم جامه دوختي وروياهايم رادراغوشي گرم خودجاي دادي تو بودي كه تك تك سلولهايم را به عطريكه از بال وپرجبرئيل مي چكيد آغشتي وبراي استخوانهاي كوچكم لالايي خواندي توبودي كه دست مرا در دست فرشتگان گذاشتي وبه آنها گفتي كه حتي يك احظه از من جدا نشوند اگر تو نبودي اگر تورا نمي ديدم اين چشمها به چكار مي آمد
من به غير از تو نخواهم. چه بداني. چه نداني از درت روي نتابم. چه بخواني. چه نخواني دل من ميل تو دارد چه بجويي. چه نجويي ديده ام جاي تو باشد.چه بداني. چه نداني من كه بيمار تو هستم.چه بپرسي. چه نپرسي جان به راه تو سپارم.چه بداني. چه نداني ايستادم به ارادت.چه بود گر بنشيني بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني ميتواني به همه عمر. دلم را بفريبي ور بكوشي ز دل من بگريزي.نتواني دل من سوي تو آيد. بزني يا بپذ يري بوسه ات جان بفزايد.بدهي يا بستاني جاني از بهر تو دارم. چه بخواهي.چه نخواهي عشقم آهنگ تو را دارد. چه بخواني.چه نخواني
وقتی تو نیستی..... وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب
دست ِ تو ، تو دست ِ من بود .. خواب عشق را می بینم که............. من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست مست عشق..... بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم خداحافظ برای تو چه آسان بود..... خداحافظ برای تو چه آسان بود غبار آلود. . . . مرگ من روزی فرا خواهد رسيد اشكي از شاخه فرو ريخت....... اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت ! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ! بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم کاش مي شد عشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد کاش مي شد همچو گلها ساده بود سادگي را با تو عالم گير کرد کاش مي شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش مي شد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم
اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي
اگه گفت که تو همه ي زندگيمي سعي نکن همه ي زندگيش باشي
چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشي معاشران گره از زلف یار باز کنید حضور خلوت انس است و دوستان جمعند رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد میان عاشق و معشوق فرق بسیار است نخست موعظه پیر صحبت این سخن باشد هرآن کسی که دراین حلقه نیست زنده به عشق بغضهايم را به عشق ميدهم و قلبم را ازنام تو پر ميكنم اگر كه عشق بيايد آواز قلبم شنيدني است نه باران نه پرنده و نه... كمي عشق با جاده اي كوتاه به من مي رسد زندگي آنقدر بزرگ نيست كه من بميرم تاتو عاشق بماني اي كه مثل من هنوز اینم شعر مادره و همینجوری نوشتم امیدوارم از این شعر خوشتان بیاد... مادرم به خانه ات برگرد... مادرم به خانه ات برگرد توكه از اين خانه رفتي، همه چيز را با خودت بردي محبت، صفا،دوستي و گرمي را و شادي و اميد را مادرم:خشم تو بيهوده بود به يك بانگ بلند پدرم، من و او را تنها گذاشتي و رفتي هيچ ميداني، پدرم چقدر تو را دوست مي دارد اگر مي دانستي، اين همه عشق او را به يك خشم نمي فروختي پدرم يك شب به من((شب بخير))گفت و رفت در اطاقش، و من لحظه يي ديگر صداي گريه شنيدم و خوب گوش دادم و متوجه شدم كه پدرم مي گريد مادر:گريه ي پدرم خيلي غم انگيز بود اصلا((گريه ي مرد))كشنده است چقدر دردناك است مادر: من و پدرم تنهائيم،تنهاي تنها دو ماه است كه من و او به ياد تو و براي دوري تو مي گرييم آيا موقع آن نشده است كه دلت به حال ما بسوزد من درباره ي مهر مادر خيلي داستان خوانده و شنيدم، پس آن مهر كو مادر نازنئينم:مگذارسكه بي مهري به نام تو زده شود با بازگشت خود به خانه ي كوچك ما ثابت كن كه مادربي مهردر جهان وجود ندارد بگذار باز در فرهنگ هاي جهان جلو نام((مادر))بنويسند يعني:مهرو عشق و ايثار مادر جان:من حتي به عطر نگاه تو و لبخند تو نياز دارم به خانه ات برگرد
در آن غروب که باد آواز کوچ مسافرها را براي پنجره مي خواند من مثل يک گياه در فصل دستهاي تو رووييدم اينک تمام پنجره ها باز است ومن به آن برکه مي انديشم و آن مسافر که با آواز باد و کوچ مسافرها بيگانه گشته است اوهرغروب همراه من به نماز مي ايستد و ايمان مي آورد به عشق،عشق و عشق سخن بگو، سخن بگو تو اي بهار آرزو؟ كبوتر لبان تو،پيام عشق ميدهد. من از شكوفه ي لبت، گل شراب چيده ام. به سينه ي سپيد تو، بلور ناب ديدم. تو چون نگاه مي كني ز هر گل نگاه تو، دلم چو باغ ميشود ز تابش ستاره هاي چشم تو وجود من خيال من شبان تيره ي دلم پر از چراغ ميشود
اي عشق عمر من بيا گر به سرم گذر كني نام تو ذكر هر شبم بسكه زدم ز عاشقي موي سپيد فام من از تو چرانهان كنم
پروانه ها هم عاشق میشود
آنجا كه عشق تو فرياد مي كشد لب فرو بسته در برهوت وصال سرگردان مي چرخم و مي چرخم اما... بگذار تا بي تو كه بر كتبيه عشق نوشته اند به عشق شمع پروانه ها زنده زنده مي سوزند
عشق تا هست هيچ كار مكن نيست انكار عشق رايمني مكن اين كار زينهار مكن تا ترا عشق و عاشقي باشد شيوه ديگر اختيار مكن راحتي در جهان اگر خواهي خويش را اهل اعتبار مكن پي تقليد خاص و عام مرو خدمت شاه و شهريار مكن غير ديوانگي شعار مكن دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
صد بارشدم عاشق و مردم صد بار... تابوت خودم بگور بردم صد بار... من غره از اينكه صد نفر گول زدم... دل غافل از آنكه گول خوردم صد بار... جز مسخره نيست عشق تا بوده وهست... با مسخرگي جهاني.انداخته، دست... ايكاش كه در دل طبيعت ميمرد... اين طفل حرامزاده از روي الست...
عشق مارا از دل و دين و خرده دورانداخت تابدان قافله ديگركه رساند ما را زمن مپر پس كه در دل چه آرزوداري كه سوخت عشق رگ وريشه تمنارا
عاشق روي جواني خوش نو خاسته ام وز خدا صحبت اورابد ني خواسته ام عاشق ورندو نظربازم و ميگوئيم فاش تا بداني كه به چند ين هنر آراسته ام
عشق گرفته من را لعنت به بدبیاری !!!!!!! بی آنکه بخوام پست قبلی حذف شد خدایا............
مستوفی دیوان قضا روز نخست مجموعه ی شادی و الم کرد درست شادی به تمام مردمان قسمت کرد غم ماند به من داد که این قسمت توست حالم خوش نیست .کاش مثل همیشه سراغ تلویزیون نمی رفتم و بی خبر می موندم از همه جا . اما موندم چرا اینبار بی آنکه خودم بخوام شبکه ی ۱ رو زدم . از شنیدن خبر جا خودم !!!تصویر کاملا" گویا بود . پرواز دسته جمعی ۱۰۶ پرستوی مهاجر...................بی هیچ خداحافظی رفتند به امید سلامی دوباره !!!!!اما مرغ اجل هم با آنها هم سفر بوده !!نمی خواستم آپ کنم اما ...............خدای من چه سخته پرواز بی صدا و من از این پرواز بی صدا می ترسم . پروازی که توش بر گشتی نباشه . یه روزی بیاد که بی خداحافظی برم و دیگه بر نگردم !!!!!!!!!!!تا کجا دردناکه خدای بی همتای من ؟؟؟!!!!!!!
دراینجا همیشه تنها میمونم این سرنوشتمه میدونم در این قفس دورم ازعزیزم از تمام زندگیم از نازنینم همیشه به عشق اون میخونم عشقشو امید به زندگی میدونم تا کی منتظرش باید بمونم تا کی به یادش زنده بمونم دوست ندارم تنها بمونم دوست دارم با نازنینم بمونم معنی پروازو نمیدونم پرکشیدن یه خیاله میدونم تنها اسمشو میدونم صداش میکنم نازنینم در دلم هوای پروازه عشق اون برام یه نیازه
چه کسی گفت که عاشق بشو ، پنهان کن ؟ تشنه باشو گله از آمدن باران کن ؟ به من اطمینان کن . من که خود گمشده در پیچ و خم تردیدم ، حرفی از دل بزن و کار مرا آسان کن . کهنه شد درد سکوت و تو نگفتی سخنی . بشکن این کهنه طلسم و غم ما درمان کن . به من اطمینان کن .
عاشقان عشق را فخر می فروشند تو ارزان مفروش ***** عشق بلند تر از آن است که زیر نگاهی عتاب آلود پا مالش کنی .. ***** عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار بسپاریم. ***** عشق مسیحای زندگیست که دگر بارزنده بودنت را اعجاز می کند به صلیب سنتش مکش! ***** باز آینه خورشید را از آن اوج بلند راست بر سنگ غروب آمده و اهسته شکست شب رسید از ره و آن آینه خرد شد شد پراکنده و در دامن افلاک نشست ***** اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده است ، که دیوار را برای برگ های جوانش معنی می کند . ***** خوب دوستای خوبم به نظرم کافیه ....کف اونهایی که گفتن وب لاگت ضایع هست در بیاد..
از كوچه زيباي تو امروز گذشتم ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم ديدم كه زسر تا بقدم شوق و اميدم هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم آن شور جواني نرود از ياد اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش هر جا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم با اشك جگر سوز دل سخت تو سفتم خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم دل مي تپد شنيدم كه چون قويِ زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي رَود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزل ها بميرد گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد شنيدم من اين نكته باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي ز آغوش دريا بر آمد شبي هم در آغوش دريا بميرد تو درياي من بودي آغوش باز كن كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
تو را دوست می دارم؟! مگر خاموشی تو را دوست می دارم ؟! مگر ذرات وجودم با تو حدیث عشق نمی گویند؟! تو را دوست می دارم ؟! مگر نمی دانی که دل من آفریده شده برای اینکه تو را دوست داشته باشد . آری .... روزی که تو را دیدم دیگر علاقه ام از همه چیز سلب شد و عشق تو مانند ستاره درخشانی در قلب من جایگزین شد. وقتیکه دل آشفته ام به حقیقت عشق تو پی برد دیگر آنی مر آسوده نمی گذارد. وقتیکه زبان من خاموش است دل دیوانه ام می نالد و رنج می کشد....... ودر آخر این کلمه را می گویم که:
وقتی که دلتنگ می شم همراه تنهائی میرم
داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه قد هزار تا پنجره تنهائی آواز می خونم دارم با کی حرف می زنم نمی دونم نمی دونم این روزها دنیا واسه من از خونه مون کوچکتره کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتن من حالا که دلتنگی داره رفیق تنهائیم می شه شما هم نارفیق شدید
می دونی یاری ندارم چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم هیچ کسی پا نمی زاره به سراچهً خیالم هیج کس نداد جوابِ این سوال بی جوابم هر کی اومده سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت گله و گلایه ای هست بی وفائی رسم عشق عاشقا تنها می مونند تنهائی مرام عشق
پيام عشق را آغاز كردي نيازم راچو ديدي ناز كردي تو بودي كفتر خوشبختي من ولي زود از برم پرواز كردي
ما که توقع نداریم زندگی زیبا بشه باز یا کلاغای قارقاری بیان بشن ترانه ساز ما که توقع نداریم دنیا به کاممون بشه لیلی قصه کشته ی عشق و مراممون بشه به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازی می شه هرکی به قانون خودش برای ما قاضی می شه این روزا هر چی عاشق رو زندگی می کشه خط عشق و هوس یه معنی تو این کتابای لغت خلاصه دنیای شما برای من خیلی کمه از این دیار بی کسی رفتن من مسلمه
عشق به ساده ترین زبان یعنی من چه کاری می تونم برای دیگران بلاعوض انجام بدم که در
اینصورت شبیه کار خداست پس آفرینش خدا که صد در صد بلاعوضه خود عشقه و هدف از این آفرینش سود و منفعت نبوده چرا که خدا بی نیازه و ما هم می تونیم در مراتب پایین عشق این طور عمل کنیم. این ساده ترین تعریفی هست که به ذهنم می رسه. . .
اي كه كرده اي اسيرم به اسير كن مدارا كه جز اين روا نباشد دل بي زبان ما را كه دو چشم فسونگر تو بربوده قلب ما را كه قلبم توان ندارد غم عشق ماه رو را كه تويي فسونگر او و همه عشق پاك ما را
ای عشق ای قرار من ای عشق ای بهار من درياب درياب تويی شور و قرار من تويی مهر و بهار من درياب درياب در سر دارم عاشقی در دل نور عاشقی درياب درياب بی تابم بهار من در يادت قرار من درياب درياب امشب ای بهار من بازا به ديار من درياب درياب امشب تو به ياد من امشب من به ياد تو درياب درياب امشب بوسه ميزنم امشب عشوه ميزنی درياب درياب امشب عشوه های تو امشب هديهای من درياب درياب عشق است هديه دلم غم بود هديه دلت درياب درياب آخر هديه دلم غم بودت دچار من درياب درياب
یه دنیا زیبایی نگاهت از نجابته تیکه تیکه کردی دل منو بدون که آخره حماقته اگه یه دنیا خاطر خواه داری خدا را شکر ! ایـــــــــن از لیاقته شمع می سوزد و پروانه ی دلها حوسه روی امواج دریا نوشته که نگاه تو مقدسه به نگاه خسته ی من تو جون میدی پس بیا رها کنیم این پرنده رو که توی قفسه دلم رو می بازم به تو که آخرین نفسه از گلهای رز خوندم که نگاه تو مقدسه آغاز عشق با شمردن یک و دو و سه بیا کنارم ای یار دیگــــــه ناز نکن بسه وقتی نیستی دلم واست میشه تنگ بگو کی هستی که نگاهت نرم میکنه حتی دل سنگ ذره ذره میکشی و دوباره زنده میکنی بکش منو که راضی ام ندارم با تو جنگ دوست دارم عزیزم این زیبـــــاترین حسه واسه ی قلب عاشق من تنها نگاه تو مقدسه واسه ی بوسیدن لبهام اجازه مگیـــــر بگیر بی اجازه بوسه که این زیباترین حوسه بگـــیر بی اجازه بوسه که این زیباترین حوسه حتی خدا نوشته توی آسمونها که نگاه تو مقدسه
اینو بدون که قلبم توی دستت اسیره میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم ای که برام خدایی نذار تنها بمونم تو این دیار غربت از بی کسی بخونم ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
|
About![]()
پيام عشق را آغاز كردي
Home
|